ه‍.ش. ۱۳۹۵ آبان ۴, سه‌شنبه

داریو فو نمایش نامه نویس دوست و همراه توده های ستمدیده

داریو فو نمایش نامه نویسِ دوست و همراه توده های ستمدیده




از نشریه آتش  شماره ۶۰


۱۳ اکتبر (۲۴ مهر) «داريو فو» چهرهي محبوب و مشهور ادبيات و هنر ايتاليا  درگذشت. «داريو فو» نويسنده، طنز پرداز، کارگران تئاتر، طراح صحنه و يک کنشگر انسان دوست و چپ بود. آثار او به بيش از ۳۰ زبان ترجمه شده است. او در عين حال يک بازيگر تئاتر بود. يک منتقدِ سرسختِ مناسبات سياسي و اجتماعي حاکم بر جهان که دولتهاي ارتجاعي را به نقد و طنزي گزنده ميگرفت. بارها تهديد به مرگ شد، مورد حمله فيزيکي قرار گرفت و «فرانکا رامه» همراه و رفيقِ هميشگي اش، که او نيز يک طنزپرداز ادبي و تئاتر بود، ربوده شد و مورد شکنجه قرار گرفت و به او تجاوز شد. بعدا معلوم شد که ربايندگان از دستگاه پليس بوده اند. «فرانکا رامه» در دههي ۷۰ ميلادي که سرکوب‌‌‌‌ نيروهاي چپ در ايتاليا اوج گرفته بود عضو فعالِ «نجات رزمنده‌‌ي سرخ» براي حمايت از زندانيان سياسي بود. آثار «داريو فو» بهخاطر اعتراض و فشار واتيکان به مدت ۱۵ سال از تلويزيون پخش نشد و در برخي کشورهاي ديگر نيز ممنوع شده بود. از جمله در هفتههاي اخير دولت اردوغان آثار او را به همراه آثار چخوف و برشت و شکسپير در ترکيه ممنوع کرد. «داريو فو» در اين رابطه گفت: «اگر ثابت شود کل بحران ترکيه تاثير من بوده، بهخصوص که من تنها نويسنده زنده در ميان اين غولها هستم، اين را نوبل دومي براي خودم ميدانم!». او در سالِ ۱۹۹۷ جايزهي نوبل ادبيات را بُرد که با توفاني از خشم و اعتراض واتيکان همراه بود.
بهرغمِ  فشار و تهديدات و توطئههاي پليسي، قدرت و نفوذ اجتماعي «داريو فو» هر روز گسترش مييافت و فشار کليسا و پليس نتوانست مانع نشر وسيع آثار او شود. او در قلب مردمِ معمولي جاي ويژه اي داشت و از محبوبيتي وسيع برخوردار بود. مردم را ميخنداند و همزمان به تعمق و تفکر و حرکت وا ميداشت.
از ويژگيهاي نمايشنامههاي «داريو فو» مضمون سياسي و اجتماعي آن است که همواره دو جزء جدا ناشدني در آثار اين نويسنده هستند و او بر اين مهم که نمايش نگاهي جدلي به سياستها دارد، نه اينکه به خودي خود سياست باشد، تأکيد داشت. به گفته او، اينکه هنر را در برابر سياست، فلسفه، ايدئولوژي و غيره قرار دهيم، خطرناک است،‌‌ همان قدر که اگر هنر را بيطرف و‌‌ رها شده از چيزهاي ديگر تصور کنيم؛ خالص وآلوده نشده. هنر با چيزهاي ديگر آميخته شده است. اصلاً هنر خالص نميتواند وجود داشته باشد، چون هنربايد ارتباطي قوي با عوامل زندگي داشته باشد. به گفته او لايههاي هنري هستند که مسايل سياسي و اجتماعي را سبک سنگين ميکنند و به سرگرمي ختم ميشوند.
نگاه طنز «داريو فو» که به فرهنگ و زبان مردم جامعهاش آميخته، با دو شيوه کمدي فارس و دل آرته تلفيق ميشود و اين يکي از عمده دلايل موفقيت اين نويسنده است و همين هم موجب شد تا نمايشنامههايش را در بازارهاي تره بار، ميدانهاي ورزشي نزديک کارخانهها و مناطق محروم به اجرا در آورد و گاه از ميان مخاطبان همين مکانها بازيگران آثارش را پيدا کند.
همه کارهاي او مبتني بر همين بازآفريني فرهنگ مردمي است. او با گرته برداري شخصيتهاي برخي ازآثار کمدي کلاسيک رومي و يونان، شخصيتهايي مشابه آنان و البته نوين خلق ميکند.
ديدگاههاي صريح سياسي «داريو فو» در نقد نهادهاي قدرت جهان، گاه بر فعاليتهاي ديگر و زندگي شخصي تأثير گذاشت و علاوه بر اخراج از برنامه تلويزيونياش، موجب ممانعت در اخذ مجوز فعاليت يا ويزاي سفر به برخي کشورها برايش شد. زيرا آثار او عمدتاً درمورد تبهکاران سازمان دهي شده، فساد سياسي، نظرات کليساي کاتوليک، جنگهاي خانمان سوز دنيا و حتي نا آراميهاي خاورميانه است. به طوري که در يکي از نمايشهايش درمورد جنگ ويتنام و ترور کندي صحبت کرده و به همين دليل دولت آمريکا تا سالها به او ويزاي ورود نميداد.
از مشهورترين نمايشنامه هاي او «مرگ تصادفي يک آنارشيست» است که به زبان فارسي نيز ترجمه شده است. اين نمايشنامه برگرفته از ماجراي واقعي به قتل رسيدن يک مبارز آنارشيست بهنامِ «جوزپه پينللي» در جريان بازجويي پليس در سال 9691در شهر ميلان است.
او با طنز خاص خود، نهادهاي قدرت و روابط پيچيده سياسي آنها و فساد اداري درون سازماني شان را به چالش ميکشيد. با برپايي مبارزات کارگري و دانشجويي در سالهاي پاياني دهه 60 قرن بيستم، «داريو فو» تصميم ميگيرد در فضاي غير سالن تئاتر، ميان مردم، تئاتر اجرا کند. بنابراين گروهي تحت عنوان «موسسه صحنه نو» را با حضور خود کارگران و مردم تشکيل ميدهد و نوع ديگري از تئاتر با عنوان خانههاي مردم که بازي‌‌هايشان همگي جنبه مردمي داشت برپا کرد و درهمين سالها، به تدريج دامنه"نوشتههاي سياسي " انتقادي فو، سراسر ايتاليا را فرا گرفت. از ميان آثار اين دوره ميتوان «راز مسخره» و «کارگر ۳۰۰ کلمه ميشناسد، صاحب کار هزارتا، به همين خاطر هم او کارفرماست» را نام برد. نمايشنامهي اخير، يک کمدي سياسي، انتقادي اجتماعي و ضد اشرافي و اشرافيگري بود که مثل يک بمب ترکيد وايتاليا را لرزاند.
در دههي ۷۰ ميلادي بهدليل اختلاف نظرهاي سياسي و ايدئولوژيک درونّ اين گروه و در مقابل رويزيونيسم، «داريو فو» گروه ديگري تحت عنوان چپ انقلابي تأسيس کرد و عنوان آن را گروه تئاترهاي مشترک گذاشت. آنها با چنين انتخابي وارد يک جبهه سياسي، فرهنگي شدند تا بتوانند با عميقتر شدن در فرهنگ مردمي بيشتر عليه ديدگاههاي منحط بورژوايي مباررزه کنند. «جنگ مردم در شيلي»، «حساب پرداخت نميشه»، «فانفاني سارق» و «درباره زنان حرف بزنيم» از جمله آثار داريو فو در اين دوره است.
در سال ۱۹۷۵ «داريو فو» به کشور چين که در آن دوره سوسياليستي بود سفر کرد و چنين ارزيابي داد: «در جامعه‌‌ي ما، انسان يک شيئي است، يک کالا...در جامعهي ما، فاصلهي آشکاري بينِ مقولاتي نظير خير و شر و اخلاقيات با روابط توليدي وجود دارد. اما در چين، برخلافِ اينجا، خوردن و نوشيدن و پوشيدن و اصولِ اخلاقي همگي جزئي از يک کليتاند. مفهومي عميق از زندگي، همهي اين مقولات را در بر گرفته است. در چين با انساني نوين روبروئيم چرا که فلسفه اي نوين حاکم است».
«داريو فو» و «فرانکا رامه»، دوستدار و همراه کنفدراسيون دانشجويان ايراني در خارج از کشور که عليه رژيم ستمگر شاه و امپرياليسم مبارزه ميکرد، بودند.
از آثارِ «داريو فو» که به زبانِ فارسي ترجمه شده است مي توان به «اسرار کمدي»، «مرگ تصادفي يک آنارشيست»، «حساب پرداخت نميشه!» و «نگهبان تقاطع جاده و راهآهن» اشاره کرد.
«داريو فو» و آثارش هميشه در قلب کارگران و تودههاي ستمديده و مبارزين راه رهايي، جاي خواهند داشت. .

* اين مطلب تلخيصي است از چندين مطلب برگرفته از اينترنت  و شبکهي اجتماعي تلگرام


هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر