ه‍.ش. ۱۳۹۵ خرداد ۲۹, شنبه

نگاهی به فیلم ۹۹ خانه ساخته‌ی رامین بَحراني

از نشریه آتش شماره ۵۵ 

شروين کمالي


نگاهی به فیلم ۹۹ خانه

99 خانه نام فيلمي، است ساختهي رامين بَحراني. او ساکن نيويورک و ايرانيتبار است. از وي بهعنوان «ستارهي نوظهور سينماي آمريکا» سخن ميرود. رامين، رئاليستي ميسازد و شخصيتهاي داستانياش را از ميان قشرهاي محروم جامعهي آمريکا، ازجمله مهاجرين، انتخاب ميکند. آنها بيعدالتي و زورگويي نظام سرمايهداري را بهطرق گوناگون، تجربه ميکنند. فيلمهاي ديگرش مانند گاريچي و خداحافظ سولو (1) نيز همينطور هستند. رامين، دوست نزديک امير نادري و تحت تأثير سينماي او است. آن دو، فيلمنامهي 99 خانه را بهطور مشترک نوشتهاند.
پسزمينهي 99 خانه، بحران بزرگِ املاک رهني سال 2008 در آمريکا است. چکانندهي اين بحران، بانکداران و دلالان مالي بودند که بهخاطر سودآوري هرچهبيشتر، شمار وسيعي از مردم طبقات پايين را بهدام بازيهاي مالي خود کشيدند و با وعدهي «صاحبخانه»کردنشان به آنان وامهاي مسکن ارزان دادند. هنگاميکه بحران از راه رسيد، بهاي بحران را همين صاحبخانههاي جديد پرداختند. ميليونها نفر بهخاطر عقب افتادن از موعد بازپرداخت اقساط، خانههايشان را به بانکها باختند و بيخانمان شدند.
 سکانس شروع فيلم، صحنهي خودکشي يکي از اين قربانيان در دستشويي خانهاش در شهر اورلاندو در ايالت فلوريدا است. او با شنيدن خبر تخليه، دست به خودکشي زدهاست. مأمور تخليه (ريک کارور با بازيگريِ مايکل شانون) را ميبينيم که سيگار الکترونيکياش را ميمکد و باعصبانيت به اين صحنه نگاه ميکند چون اين واقعه، برنامهي تخليهي خانه را عقب مياندازد. سپس فيلم، حول دنيس (با بازيِ اندرو گارفيلد) گشوده ميشود.
 دنيس، کارگر ساختماني جواني است که با پسر و مادرش زندگي ميکند. پس از سالها کار، خانهاي در فلوريدا ميخرد. او هم مانند بسياري از همسايههايش نميتواند قسط خانهاش را بهموقع به بانکي که خانه در گروي آن است پرداخت کند. اينجا است که با کارور آشنا ميشود. کارور، مأمور املاک و نمايندهي بانک براي تخليهي خانه و مصادرهي آن است. کارش اين است که با حکم تخليه به خانهها وارد ميشود، ساکنان و وسايل آنها را با بيرحمي بيرون ريخته و خانه را مهروموم ميکند. پليس نيز او را در اين کار همراهي ميکند. در خانهها را ميزند. ساکنان خانه، بيخبر از همهجا در را باز ميکنند و با مأمور، پليس و حکم تخليه روبهرو ميشوند: «دو دقيقه وقت داريد! وسايل باارزشتان مثل پول يا دستهچک يا جواهرات را برداريد و از اين خانه، خارج شويد.». التماس و زاري، شروع ميشود. اما اثري بر اين مامور بيرحم و نمايندگان قانون ندارد. او واقعاَ، تجسم سرمايهداري است! مهم نيست که خودش نيز زماني کارگر بود. وارد اين راه شد و طبقهاش تغيير کرد. از همين راه، ثروتمند و صاحب خانهاي بسيار گرانقيمت شد. کارگرانش در اين کار، کساني هستند که قبلاَ خانههايشان را بههمينطريق از دست دادهاند. اما اکنون در ازاي مزدي که کارور جلويشان پرتاب ميکند، بابيرحمي خانههاي مردم را تخليه ميکنند.
وقتي نوبت به دنيس ميرسد، کارور به او پيشنهاد ميدهد که در ازاي پس گرفتن خانهاش همدست او شود تا با هم براي گرفتن حکم تخليهي خانهها از دادگاه سندسازي کنند. زيرا هر چه شمار قربانيان بيشتر شود ثروت او نيز بيشتر مي شود. دنيس، وارد اين معامله شده و به دستيار او در اين کار کثيف تبديل مي شود. اما هنگاميکه مادر دنيس، «راز» پس گرفتن خانه را ميفهمد، عليه دنيس شورش ميکند. دست نوهاش را گرفته  و او را ترک ميکند. بالأخره، دنيس نيز بر سر دوراهيِ انتخاب قرار ميگيرد.
برخلاف آنچه بيبيسي در نقد خود از اين فيلم ميگويد، پايان آن «مأيوسکننده» نيست. (2) زيرا دنيس تصميم ميگيرد که منافع فوري خود را کنار بگذارد و در سمتي بايستد که عادلانه است؛ يعني، در اتحاد با ديگر قربانيان نظام سرمايهداري و بحرانهايش.
بحران مسکن که از سال 2008 آغاز شد، سيليِ سختي به قشرهاي متوسط جامعهي آمريکا بود. عدهي زيادي از آنان را بيدار کرد تا واقعيتهاي سرمايهداري را ببينند. هنگاميکه از «قشرهاي متوسط» صحبت ميکنيم، شامل کارگران سفيد نيز هست و دنيس يکي از آنها است. اين قشر از کارگران تا سي سال پيش، از شغل باثبات و دائمي و آيندهاي که شامل صاحبخانه شدن نيز بود، برخوردار بودند. در آمريکاي امروز از اين خبرها نيست. بسياري از اين قشر، اکنون خود را همردهي کارگران رنگينپوست و لاتين مييابند. شمار زيادي از آنان بهجاي اينکه خشم خود را متوجه نظام سرمايهداري کنند، «ديگران» (مهاجرين و سياهان و لاتينها) را مقصر ميدانند. تبارز اين بيراهه رفتن و عواقب آن را ميتوانيم اين روزها در مسابقهي انتخاباتي آمريکا ببينيم. بسياري از اينها حاميِ دانالد ترامپ کانديداي جمهوريخواه رياست جمهوري شدهاند. آنان «روياي آمريکايي» خود را لگدمالشده ميبينند و اميدوارند دانالد ترامپِ فاشيست، آن رؤيا را به ايشان بازگرداند. رؤيايي که تحقق آن وابسته به جنايتهاي بيشمار سرمايهداري امپرياليستي آمريکا بوده است و اگر قرار است دوباره بازگردد، اينها بايد همدست جنايتهاي سيستم در داخل آمريکا و در سطح دنيا شوند.
 اما دنيس فيلم 99 خانه، اين راه را نميرود. پيام انتهاي فيلم قوي است. فيلم خوب و بهموقعي است. بايد به رامين بحراني و امير نادري آفرين گفت. n
                            
پی‌نوشت‌ها
1-
Push Cart Man
Goodbye Solo
2- بي بي سي در نقد فيلم 99 خانه نوشت: «هرچند نتيجهگيري فيلم 99 خانه، مأيوسکننده است، ولي صحنههاي شروع فيلم نفسگير است و يک درام هوشمند و نيرومند محسوب ميشود که بيترديد در کنار فيلم  دو روز، يک شب (Two Days and One Night) بهعنوان فيلمي دربارهي آسيبي که بحران اقتصادي به انسانها وارد مي کند، بهياد خواهد ماند.»

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر